انتزاع / شکوه رنگین

 

 

دومین برش

و بازی ای که آسمان با من کرد

 

این عکس در سایت عکاسی و شاتر چینش

اتهام متقابل

فیلم مستند شکوه تخت جمشید

Persepolis Recreated

شکوه تخت جمشید اولین فیلم مستند ایرانی است که با اتکا به شیوه دیجیتال انیمیشن  ساخته شده است. این فیلم که با سرمایه خصوصی تولید شده است یک تولید ارزشمند و اثری پیشگام است. تقریبا نیمی از فیلم متکی به تصویرسازی دیجیتالی است و بیینده در برابر تصویرهایی که در آنها ویرانه های تخت جمشید به کاخهای زیبا و غول پیکر تبدیل می شوند احساس اعجاب می کند

لینک سایتهایی که می توان این فیلم را با زبان انگلیسی دانلود کرد

تجربه نزدیک به مرگ

کاترین ویورلی از شهر کانبرا در استرالیا نتیجه ای را که طی عمل جراحی آزموده برایمان ارسال کرده است . این تجربه به اواخر سالهای 1960 بر می گردد که طی آن روح کاترین به بهشت رفته بود . این سفر به بعد بالاتری بود که کاترین به این ترتیب از آن یاد می کند : وقتی در بیمارستان بستری شدم می دانستم که بیماریم وخیم تر از آن است که پزشکان می گفتند .دو انترن مشغول آماده کردن من برای جراحی بودند و همانطور که برای بعد از عمل برنامه می چیدند با هم صحبت می کردند . فکر می کردم که چقدر جوانی خوب است و چقدر انسان راحت می تواند به آینده فکر کند و نقشه بکشد . در آن زمان چهل و نه ساله بودم و بسیار بیمار . احساس می کردم به پایان زندگی ام نزدیک می شود.کاترین به یاد می آورد که از او خواستند تا شمارش معکوس کند که ناگهان دچار سرگیجه شد . صدایی مثل ترک خودن می شنیدم . صدایی مثل مچاله کردن کاغذی ضخیم . سپس به نظرم آمد که همانند بادکنکی در انتهای یک نخ در هوا شناورم . واقعا این بهترین تشبیهی است که می تواند آن احساس را تفهیم کند . دقیقا مثل یک بادکنک درخشان بودم که توسط طنابی نقره ای به بدنم متصل بودم . بدنم را در پایین می دیدم و آن دو انترن جوان هنوز درباره برنامه های شبشان با هم صحبت می کردند . سپس جراح را دیدم دکتر گلاسر از انتهای راهرو می آمد و آخرین پک را به سیگارش زد و آن را در زیر سیگاری ای که پر از شن های سفید بود خاموش کرد . او در کنار من ایستاده و نگاهی به من می انداخت . سپس دوباره مرا با دفت نگاه کرد و به نظر خیلی عصبانی می آمد . سر آن دو انترن فریادی کشید و طوری به آنها ناسزا گفت که گویی آن دو پسرهای کوچک و شیطانی بودند.با صدای داد و فریاد از پرستاران دوان دوان وارد شدند و بدن مرا روی چرخ به سمت اتاق عمل بردند

آن نه! پیش خود فکر کردم باید اتفاقی افتاده باشد و به همین دلیل است که من این بالا شناورم . باید در حال مرگ باشم

کاترین می گوید که در آن لحظه بیاد شوهر و دو دخترش وندی و تری افتاد

احساس غم داشتم نه برای خودم بلکه برای آنها. کاترین از فاصله ای دور صدای دکترش را می شنید که سر بقیه کارکنان داد می زد اما میل نداشت به اتاق عمل برود و بفهمد آنجا چه خبر است . هیچ گونه ناراحنی یا دردی نداشتم . به نحوی حس می کردم که با تمام آن درد و رنج دیگر کاری ندارم . نمی توان گفت که آنچه سرم می آمد برایم بی تفاوت بود ولی نسبت به آنچه بر سر بدن فیزیکی ام می آمد بی تفاوت بودم

سپس کاترین صدای نواختن ناقوس هایی را شنید . شبیه آنچه معمولا موقعه تشییع جنازه به گوش می خورد . آنموقع فکر کرد که بله او واقعا مرده است . ناگهان صدایی عمیق شنید : نه هنوز

احساس کردم بالاتر و بالاتر کشیده می شود و همانند تیری در آسمان رها شدم . اینک کاترین می دانست که دیگر درخشان نیست بلکه به نظرش رسید که دوباره همان بدن فیزیکی همیشگی اش را داراست . در مقابل او چندین هیکل نورانی دیگر در لباس هایی درخشان ایستاده بودند

به نظرم آمد که موجوداتی با نور درونی می درخشند. از دید من آنها همانطور بودن که همیشه فرشتگان را تصور می کردم فقط فاقد بال بودند.کاترین برای لحظه ای به سکوتی عمیق فرو می رفت و گفت پس من مرده ام؟ مگر نه؟ یکی از آن موجودات آسمانی با صدایی مهربان و موسیقی وار جواب داد : عزیزم تو می توانی مدتی نزد ما باشی ولی بعد باید برگردی

کاترین به خاطر می آود که در آن تجربه آسمانی دشتهایی سبز و درخشان و جویبارها و نهرهایی را دیده بود .به یاد دارم که تعجب کرده بود که بهشت چقدر زیباست و درست در همان لحظه به طور منطقی فکری به سرم خطور کرد که اگر در بهشت هستم پس باید پدر و مادرم را ملاقات کنم . در یک چشم به هم زدن پدر و مادرم در کنارم بودند و هر سه ما از شوق پیوند دوباره گریستیم . هیچ کدام از آنها به پیری زمانی که فوت کرده بودند نبودند.آنها دقیقا همان ظاهری را داشتند که از زمان کودکی یا دوران بلوغم به خاطر داشتم

برای کاترین مثل آن بود که ساعت ها حنی روزها با آنها در آنجا بوده است . سپس فرشته نزد او آمد و اطلاع داد که وقت آن رسیده است که او مراجعت کند . به محض این که آن فرشته این را گفت دوباه کنار سقف اتاقم در بیمارستان شناور بودم.پدر روحانی گالوین آخرین دعاها را بالای سرم می خواند و از این صحنه بسیار شوکه شدم . شوهرم و دخترهایم می گریستند و خواهرم دانا نیز آنجا بود . پرستاری سمت چپ تختم ایستاده بود و نبضم را می گرفت. دوباره کاترین همان صدای عمیق را شنید که به او می گفت : هنوز زمان تو فرا نرسیده است . دوباره همان صدای ترک خودن عجیب را شنیدم و اطرافم مثل خودن قرمز شد و دوباره متوجه شدم که به بدنم بازگشته ام

کاترین از درد بیماری و جراحی ناله می کرد و وقتی چشمانش را باز کرد همه به او لبخند زدند.کشیش گالوین گفت:درود به حضرت مریم و تمام مقدسات کیتی نزد ما برگشت . و از پرستار خواست که دکتر گلاسر را برای معاینه خبر کند

کاترین به محض اینکه قدرت تکلم پیدا کرد ماجرای سفرش را به آسمان و ملاقات با پدر و مادرش را برای همه تعریف کرد.کاترین دریافت چرا هیچ کس از داستان او تعجب نکرده بود:بعد از جراحی دکتر گلاسر فقط چند ساعت امید به زندگیم داشت . شوهرش کشیش گالوین را خبر کرده بود که دعاهای احتضار را برایم بخواند زیرا امکان زنده ماندنم اصلا وجود نداشت

مطمئنم که این تجربه و این سفر آسمانی واقعیت داشته است و مطمئنم خانواده ام مرا باور دارند 

پنجاه و دو قسمت از سخنرانی های دکتر الهه قمشه ای

دکتر حسین محی الدین الهی قمشه ‌ای ، سخنران ، مترجم ، و نویسندهٔ معاصر ایرانی است که در زمینهٔ ادبیات و عرفان اسلامی کار می‌کند . وی در دی‌ماه ۱۳۱۸ در تهران به‌ دنیا آمد. پدرش مهدی الهی قمشه‌ای از علمای برجستهٔ زمان خود بود . تحصیلات ابتدایی ، متوسطه  و دانشگاهی را به ترتیب در دبستان دانش ، دبیرستان مروی ، و دانشکدهٔ الهیات  و معارف اسلامی دانشگاه تهران به پایان برد و نیز، تحصیلات حوزوی و سنتی را نزد پدرش مهدی الهی قمشه‌ای ، و استادان دیگر دنبال کرد . سپس، به تدریس در دانشگاه تهران و چند مرکز آموزشی دیگر در داخل ایران و بعدها در خارج از ایران پرداخت.

شهرت اصلی او به خاطر سخنرانی‌های متنوعش در محافل عمومی و سخنرانی‌های تلویزیونی برای بینندگان عام است . علاوه بر‌این ، ایشان به ترجمه و نوشتن چند کتاب در زمینهٔ عرفان اسلامی و هنر دست زده‌اند . قریب یک سال نیز ریاست کتابخانه ملی ایران را عهده دار بود .ایشان دارای همسر و دو فرزند، یک پسر و یک دختر بنامهای شاهد و شادی می‌باشند. همسر ایشان دارای درجهٔ دکتری در رشتهٔ علوم و صنایع غذایی بوده و استاد دانشکدهٔ پزشکی دانشگاه شهید بهشتی و موسسهٔ علوم و صنایع غذایی و تغذیه و بهداشت می‌باشند.

 

کتابی که هم اکنون تقدیم شما می گردد ، شامل متن ۵۲ سخنرانی دانشمند بزرگ ، دکتر حسین الهی قمشه ای است . شما می توانید این کتاب بسیار مفید و جامع را به صورت مستقیم و رایگان دانلود نمایید .

 

 

این کتاب شامل سخنرانی های زیر می باشد :
• عقل
• اخلاق اسلامی دین ودنیا
• سعدی
• شکسپیر و سعدی
• گوهر وجود
• زیبایی در هنر
• بسم الله
• گفتند یک کسی نمازش را که می خواند دو متر می پرید
• الله هو الحق
• سالام علی سلما ، سلما اسم معشوق است
• چهار محال و بختیاری
• بسم لله
• هر بار که این کلمه قدسی را بر زبان م ی آورم
• سیر در جمال بسم الله الرحمن الرحیم
• سیر در جمال بسم لله الرحمن الرحیم کردیم و اشاره کردیم
• سلام خداوند بر شما دانشجویانی باد که ثروتمند ترین
• وقتی عاشقان حضرت حق این کلمه بسم الله را شنیدند گفتند
• دور هم جمع بشویم بیشتر دور هم جمع بشویم هفته ای یک روز
• حدیث زلف جانان بس دراز است
• همایش خیرین مدرسه ساز نیشابور
• اول سلام کنیم به حضرت حوا و آرزو کنیم که انشاءالله همه ما آدم
• نماز
• انتخاب شغل وبازنشستگی
• سوره حمد
• بزگترین شاعر
• نیایش
• ویژه عید مبعث قسمت دوم
• وحدت وجود
• کانون توحید لندن
• اینان مگر ز رحمت محض آفریده اند
• فرهنگ جهانی
• عشق
• سعدی شیرازی حافظ شیرازی
• عشق و زیبایی الهی
• عقل
• اوقات جوانی
• ارتباط ادبیات و دین
• استفاده از لحظات خوب جوانی
• انتخاب شغل و بازنشستگی ، قسمت دوم
و …

——————————————

نام کتاب : متن ۵۲ سخنرانی دکتر حسین الهی قمشه ای

جمع آوری : آرمان کیوان فر

زبان : فارسی

تعداد صفحات : ۲۲۵

فرمت این کتاب الکترونیک : پی دی اف

- – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – - – -

لینک دانلود این فایل ارزشمند

برداشت خودم از پندهای کتاب چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟

نخست باید ذکر کنم که این برداشت پندها از کتاب ذکر شده متعلق به خود بنده است 

موضوع این کتاب بیشتر به بحث روانشناسی و پندهایی در زندگی مربوط می شود / نویسنده با زیرکی تمام از این داستان به خوبی در راستای رساندن اهداف ارزشمند خود برای القا به بیننده استفاده کرده است / این کتاب یکی از پر فروش ترین کتاب های اخیر در امریکاست که توسط نویسنده معروف اسپنسر جانسون به رشته تحریر در آمده است و در حدود یک سال پنج بار تجدید چاپ شده است و این موضوع نشان دهنده جذابیت و نو آوری مدرن در متن کتاب است / این کتاب را دوستانی بخوانند که از روزمرگی خسته شده اند و به دنبال یافتن شرایط بهتر در زندگی خود هستند

آدرس دانلود همین کتاب به عنوان یک کتاب الکترونیک برای موبایل در این لینک موجود می باشد

امید است این کتاب مورد توجه شما قرار گیرد همانطور که بنده بهره های خوبی از آن کسب کرده ام

 

به نام خدا

عنوان کتاب : چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟ / نویسنده : مهندس امیر صالحی مقدم

هر چقدر پنیر برایت مهم باشد بیشتر میل داری آن را نگه داری

این قانون زندگی است! یعنی دائم تغییر می کند و بنابراین ما هم باید تغییر کنیم . اگر تغییر نکنی نابود می شوی

هر گاه بترسید که اگر کاری انجام ندهید اوضاع بدتر می شود آنگاه بسوی عمل کشیده می شوید اما اگر بیش از حد دچار ترس و وحشت شوید آنگاه نمی توانید دست به هیچ کاری بزنید و این خوب نیست

 

هاو لبخند ضعیفی زد و اندیشید : دیر اقدام کردن بهتر از هرگز اقدام نکردن است

کاری که در حال انجام دادن آن هستیم هر چند سخت و پرمشقت باشد در واقع خیلی بهتر از ماندن در وضعیت بی پنیری است

اسنیف و اسکوری توانسته اند تغییر کنند پس او هم می تواند

هر چند وقت یک بار پنیر را بو کن تا اگر کهنه شد متوجه شوی

او بیشتر اوقات به جای این که چیزی را باور کند و بپذیرد از آن می ترسید . البته مطمئن نبود از چه چیزی می ترسد اما با ضعفی که داشت می دانست که فقط از تنهایی می ترسد

 

هاو متوجه نبود که این عقاید و باورهای ترسناک است که او را عقب می رانند

حرکت در مسیر جدید به تو کمک می کند تا بتوانی پنیر جدید پیدا کنی

وقتی ترس را پشت سر می گذاری احساس آزادی می کنی

قبل از پیدا کردن پنیر تازه خود را در حال لذت بردن از آن تجسم کن . این عمل تو را به طرف پنیر تازه راهنمایی می کند

هر چه سریعتر پنیر کهنه را رها کنی زودتر به پنیر تازه می رسی

جستجو درهزارتوی پیچ در پیچ از ماندن در یک وضعیت بدون پنیر ایمن تر است

هاو دریافت که آن چه از آن می ترسید هرگز به آن بدی که تصور می کرد نیست . ترسی را که شخص به ذهن خود راه می دهد از وضعیتی که واقعا وجود دارد بدتر است

او قبلا معتقد بود که پنیر نباید هیچ وقت جابجا شود و تغییر و تحول درست نیست اما حالا اعتقاد داشت تغییراتی که بطور مداوم اتفاق می افتد امری طبیعی است چه انتظار آن ها را داشته باشیم و چه نداشته باشیم

افکار و عقاید کهنه تو را به طرف پنیر جدید راهنمایی نمی کند

وقتی که ببینی می توانی پنیر جدید پیدا کنی و از آن لذت ببری مسیر خود را تغییر می دهی

سریعترین راه برای تغییر خندیدن به حماقت خود است

لازم نیست که اوضاع و احوال را بیش از حد تجزیه و تحلیل کرد و یا ذهن خود را با باورهای ترسناک مغشوش کرد . می توان به تغییرات کوچک توجه کرد تا برای تغییرات بزرگ اجتماعی آمادگی بهتر و بیشتر پیدا کرد

بزرگترین مانع برای تغییر کردن در خود شخص قرار دارد و هیچ وضعیتی تا زمانی که خودتان تغییر نکنید بهتر نخواهد شد